همه چیز از 3 روز پیش شروع شد! همه چیز خوب پیش میرفت . بالاخره بدو بدو های این چند وقته همه نتیجه مثبت داده اند. پیدا کردن کار تو شهر جدید, پیدا کردن خونه از فا صله 500 کیلومتری در عرض یک آخر هفته, جمع و جور کردن کارهای اینجا…قرار بود 3 شنبه تزشو بده به استادش تابخونه. ما هم فکر کردیم با این همه درگیری بهترین فرصته تا برای 15 روز بریم ایران و برگردیم. سه شنبه قرار بود یک سری از مدارک منم ببره کپی برابر اصل کنه! از اونجایی که همیشه آدم مرتبیه برای اطمینان پاسپورتم رو هم بهش دادم .البته اینم یه مشکلیه که ما اینجا کارت شناسایی معتبر نداریم و بیشتر جاها فقط پاسپورتو قبول میکنن.
خلاصه انگار عجله اش برای گرفتن اتوبوس کار دستمون داده و پاس نیست که نیست.از روز بعد از گم شدنم که همه جاها تعطیله! بلیط دیروز برای ایرانم که هیچی شد! یک بار این کابوسوسال اول ( 5 سال پیش) تو خواب دیده بودم که دارم میرم ایران پاسپورتمو جا گذاشتم. چقدر خوابهام زود به حقیقت می پیونده :)
البته خیلی هم بد نیست آدم یه کم وقت آزادبدون برنامه داشته باشه. هر ساعتی خواست از خواب بیدار شه, صبحانه بخوره, به کارهای شخصی برسه, بدون اینکه لازم بشه چشمت دنبال عقربه ها بدوه…. فقط نمیدونم چمدون نصفه نیمه بسته شده تا کی باید وسط خونه بمونه؟
این دو سه روزه همش فکر میکنم پاسم زیر برگا افتاده و خیس شده !بعدشم تو هوای سرد زیر صفر یخ زده!
خوب من حداقل یاد گرفتم که اولا آدم هیچوقت نباید مدارک مهم رو تو پاکت بذاره و جابجا کنه! همیشه کیف اونم زیپ دار! بعدم آدم باید یه برگه پشت پاسش بچسبونه با آدرس و تلفن که اگرهم کسی پیداش کرد دیگه از این اداره پلیس به اون اداره چرخ نزنه! اینکار رو برای کیف پولتون هم بکنید. آدم اینجوری حداقل می فهمه مدارک یا کیف گم شده یا دزدیده شده!