می 31, 2009 با mabei
این چند روزه مونده به انتخابات که کشور ما هم هر چند موقتی رنگ و بوی آزادی گرفته و مرزهای آزادی بیان برداشته شده و بازار انتقاد ها در هر سطحی که فکرشو بکنی داغه گفتم منم از فرصت استفاده کنم و چیزی که تو گلوم مونده رو بگم…
از روزی که فیلم مستند رئیس جمهور فعلی ایران رو دیدم یه مساله برام خیلی ناراحت کننده بود و اونم حضور ارغوان رضایی توی فیلم بود. اینکه چرا این فرد طرفدار ه اصلا ناراحت کننده نیست چون هر کسی با هر طرز فکری ممکنه به هر دلیلی از هر کس دیگه ایی خو شش بیاد و حق انتخاب آدمها محترمه ولی مشکل طرف دیگه قضیه است که آیا رئیس جمهور فعلی این فرد رو همینجوری که هست قبول داره و حاضره در حالت عادی هم به حضورش به عنوان یه هوادار افتخار کنه که حالا تو این شرایط خاص از هوادار بودنش برای تاتیر گزاری روی مردم استفاده میکنه!

منبع : سایت ایرانیان انگلستان
فقط خواستم بگم که این خیلی بده که آدم به هیچ چهارچوبی پایبند نباشه! خیلی بده…

ارسال شده در اجتماعی | 1 دیدگاه »
مارس 1, 2009 با mabei
ارسال شده در Uncategorized | 1 دیدگاه »
فوریه 14, 2009 با mabei
واقعا پدرو مادرهای نوجوونا چه مسئو لیت زیادی رو به عهده دارند! بعضی وقتا که تو خیابون خلافاشونو می بینم مو به تنم سیخ میشه و یه جورایی هم احساس میکنم طفلک ها چه سن بدی رو می گذرونن! ولی خوب یه اشتباه تو این سن شاید همه آینده اشونو به خطر بیندازه. مثل این مورد:
آلفی پسر 13 ساله babyface ایی که حالا پدر شده:

http://www.thesun.co.uk
هر چند که اصل خبر ناراحت کننده است ولی چهره این پدره خیلی معصومه!
جالب اینجاست که تو مصاحبه گفته که مطمئنه پدر خوبی برای بچه اش خواهد بود و پدر بزرگ نوزادم گفته که این مطلب صحت داره چون آلفی تمام این مدت رو تو بیمارستان بوده هر چند که می تونسته بشینه و playstation بازی کنه! قانع کننده است نه؟
همونطور که انتظار میره هر دو نوجوون خانواده های از هم پاشیده ایی دارند.پدر 45 ساله آلفی که چند سالیه به خاطر معشوق 20 سالش خانوادشو رها کرده و خانواده اش با کمک دولت زندگی شونو میگذرونند.
اما این عکسهای شوک آور این سوال رو به وجود آورده که با 750000 مورد بارداری نوجوونا تو سال گذشته تو انگلیس واقعا چی کار باید کرد؟
عکسهای بیشتر رو می تونید اینجا ببینید.
پي نوشت : او خدای من! کار به تست DNA کشيده چون دوتا ديگه از پسرهای همسايه هم ادعای پدر بودن کردن….
ارسال شده در اجتماعی | 2 دیدگاه »
فوریه 8, 2009 با mabei
- قیمت بلیط تمام خط های هوایی تقریبا دو برابر شده.
- هوای تهران بشدت آلوده است و دیگه از اون کوهها با قله های برفی خبری نیست!کوهها که همونجان ولی دیگه دیده نمیشند! آخه آسمان تهران بجای آبی دیگه خاکستریه.
- با وجود اجرای سفت و سخت طرح عبور و مرور با پلاک زوج و فرد ( ۲ تا سرباز سر هر کوچه) که داد ساکنهای این مناطق رو در اورده از درو دیوار تهران ماشین میریزه! حداقل ۱ ساعت اول هر مهمونی صحبت از فنهای به روز عبور از ترافیکه.
- همه جای تهران کنده است حتی بزرگراهی که ماه پیش باز شده چون این ماه دارن دوباره پهنش میکنن!
- مرکز خریدهای تهران مثل همیشه قشنگ و دوست داشتنی اند با این فرق که خرید کردن ازشون حتی با تبدیل یورو به ریال جای بسی تامل داره حون که گرونی بیداد میکنه. به عنوان مثال:
(دوستانی که بیشتر از ۱ ساله که ایران نرفتند لطفا جاهای خالی رو پر کنید )
۱- قیمت آژانس از شرق به غرب تهران ….و از شرق به جنوب شرق … تومان است.
۲- قیمت نون سنگک … تا … تومان است.
۳- اجاره یک خونه ۶۵ متری نسبتا نوساز در غرب و یک منطقه متوسط ۱۰ میلیون پول پیش و ماهی…. اجاره است.
جواب: سوال ۱(۸۰۰۰ و ۴۰۰۰) سوال ۲ (۷۰۰ تا ۱۰۰۰ ) سوال ۳ (پانصد هزار تومان )
- دستفروش های تهران اکثرا خانوم های جوان و خوش تیپند. وقتی مادرهای جوون دستفروشی میکنند بچه هاشونم هم روی جدول کنار خیابون مشق های فرداشونو مینویسند.
- به اندازه موهای سر آدم از کانال های مختلف سریال در حال پخشه .
و اما تغییرات مثبت:
- برای افراد بالای ۶۰ سال کارت ویژه ایی صادر میشه که می تونن از بعضی امکانات (مثل اتوبوس،مجموعه ورزشی های دولتی و …) مجانی استفاده کنند.
- برای افراد بالای ۶۰ سال پزشک خانواده در نظر گرفته شده که مثلا پرونده داشته باشندو تحت نظر باشند که از طریق اون به افراد متخصص ارجاع داده بشن.طٓرحی که شبیه اش تو اروپا اجرا میشه.
ارسال شده در اجتماعی | 1 دیدگاه »
ژانویه 4, 2009 با mabei
کریسمس تو آلمان جز معدود جشنهایی هست که بیشتر خانوادگی برگزار میشه برای همین خیابونای اینجا تو این فصل سال از همیشه سوت و کورتره!ولی قبل از کریسمس خیابونا حال و هوای دیگه ایی دارند یه چیزی شبیه عید خودمون به اضافه یک عالمه دکوراسیون توی شهر و مغازه ها.
عکس وسط درخت کریسمس شهر ماست که به گفته خودشون با 45 متر ارتفاع بلندترین درخت کریسمس دنیاست و از 1700 تا درخت کو چیک درست شده. هر چند که طرفدارای محیط زیست مخالف هزینه بالای بر پایی این درخت بابت سیستم آبیاری قطره ایی داخلی (3.200 لیتر در دقیقه!!!!!!!) انرژی برق مصرفی (برای حدود 40000 لامپ کوچیک 20 تا شمع) و گرمای تولید شده هستند. اگر چه بیشتر این هزینه های مالی رو مردم علاقمند به حساب شهر واریز میکنند ولی با مشکلات گرمایش زمین نمیشه کاری کرد.
نیروی انسانی هم یه طرف دیگه موضوعه (عکس سمت راست) که بعد از کریسمس برای برداشتن این درخت باید روزهای تعطیلم کار کنند تادر شب سال نومردم بتونند اینجا آتیش بازی کنند.
نظر شما چیه؟ به نظر شما جاذبه های این درخت ارزش این همه هزینه رو داره؟
ارسال شده در محيط زيست | بیان دیدگاه »
دسامبر 30, 2008 با mabei
همه چیز از 3 روز پیش شروع شد! همه چیز خوب پیش میرفت . بالاخره بدو بدو های این چند وقته همه نتیجه مثبت داده اند. پیدا کردن کار تو شهر جدید, پیدا کردن خونه از فا صله 500 کیلومتری در عرض یک آخر هفته, جمع و جور کردن کارهای اینجا…قرار بود 3 شنبه تزشو بده به استادش تابخونه. ما هم فکر کردیم با این همه درگیری بهترین فرصته تا برای 15 روز بریم ایران و برگردیم. سه شنبه قرار بود یک سری از مدارک منم ببره کپی برابر اصل کنه! از اونجایی که همیشه آدم مرتبیه برای اطمینان پاسپورتم رو هم بهش دادم .البته اینم یه مشکلیه که ما اینجا کارت شناسایی معتبر نداریم و بیشتر جاها فقط پاسپورتو قبول میکنن.
خلاصه انگار عجله اش برای گرفتن اتوبوس کار دستمون داده و پاس نیست که نیست.از روز بعد از گم شدنم که همه جاها تعطیله! بلیط دیروز برای ایرانم که هیچی شد! یک بار این کابوسوسال اول ( 5 سال پیش) تو خواب دیده بودم که دارم میرم ایران پاسپورتمو جا گذاشتم. چقدر خوابهام زود به حقیقت می پیونده :)
البته خیلی هم بد نیست آدم یه کم وقت آزادبدون برنامه داشته باشه. هر ساعتی خواست از خواب بیدار شه, صبحانه بخوره, به کارهای شخصی برسه, بدون اینکه لازم بشه چشمت دنبال عقربه ها بدوه…. فقط نمیدونم چمدون نصفه نیمه بسته شده تا کی باید وسط خونه بمونه؟
این دو سه روزه همش فکر میکنم پاسم زیر برگا افتاده و خیس شده !بعدشم تو هوای سرد زیر صفر یخ زده!
خوب من حداقل یاد گرفتم که اولا آدم هیچوقت نباید مدارک مهم رو تو پاکت بذاره و جابجا کنه! همیشه کیف اونم زیپ دار! بعدم آدم باید یه برگه پشت پاسش بچسبونه با آدرس و تلفن که اگرهم کسی پیداش کرد دیگه از این اداره پلیس به اون اداره چرخ نزنه! اینکار رو برای کیف پولتون هم بکنید. آدم اینجوری حداقل می فهمه مدارک یا کیف گم شده یا دزدیده شده!
ارسال شده در خودم | 3 دیدگاه »
دسامبر 12, 2008 با mabei
چقدر از خوندن این خبر دلم گرفت! یک لحظه فکر کردم اگه فردا استادم منو صدا کنه و بگه شرمنده! به خاطر مشکلاتی که ما با مهاجرهای ایرانی داریم حق ادامه تحصیل توی این کشورو نداری چه حالی به آدم دست میده؟ تازه من که نه اینجا بزرگ شدم و نه اینجا مدرسه رفتم … حالا تصورشو بکن کسی که تو این کشور بدنیا آمده و مسلما خودش هیچ نقشی در انتخاب زادگاهش یا جایی که باید مدرسه بره و بعدا دانشگاه بره نداشته… چه احساسی خواهد داشت !
برای من هیچکدوم از دلایل وضع این قانون قانع کننده نیست.مثلا مشکل دولت با برگردوندن مهاجرهای غیر قانونی:
برای این مشکل باید راه حل اساسی پیدا کرد.ه مگه چند درصد خانواده های مهاجر به ادامه تحصیل بچه هاشون اهمیت می دن که حالا بخواهند به این دلیل سریع جمع کنند و برند؟ یعنی واقعا با حذف یک عده از رقابت فقط به خاطرمحل تولد پدر! تمام مشکلات کمبود ظرفیت ما تو دانشگاه ها حل میشه؟

همه میدونند که عبور از کنکور در ایران کار ساده ای نیست واونایی که با اون امکانات معمولا کم از یک خانواده مهاجر به دانشگاه راه پیدا می کنند مسلما آدمها ی با استعدادی هستند و در آینده حتما موفق! پس میشه به قضیه جور دیگه نگاه کرد! اینجور که این اندک دانشجوهای خارجی به هر حال در آینده به نحوی با ایران سر وکار خواهند داشت. یا آدمهای موفقی برای ایران میشند یا به عنوان یه آدم موفق با یه تبلیغ خوب از ایران بعنوان کشوری که بهشون فرصت پیشرفت داده از ایران خارج میشند.
پی نوشت: هنوزم یه چیزی ته دلم میگه این محدودیت رو بر می دارند. واقعا باور کردنش سخته!
ارسال شده در اجتماعی | 1 دیدگاه »
نوامبر 11, 2008 با mabei
از روزی که این تبلیغ رو برای بار اول روی بیلبورد ایستگاه مترو دیدم چهره این بچه از جلو چشمم دور نشد.

به امید دیدار دوباره مامان
از بین هر دو کودک نابینا در آفریقا یکی قابل درمان است . با پرداخت هزینه جراحی 30 یورو بینایی هدیه کنید.
این عکس الیزه کودک سه ساله ایست اهل کنگو که از آب مروارید مادرزادی رنج می برد ولی حالا دیگه نه ! جالبه که CBM توی ایرانم (موسسه نورآیین اصفهان) فعالیت داره.
پی نوشت – عنوان نوشته رو از وبلاگ آلیوس دزدیدم. بهر حال دزدی از فکر کردن بهتر نباشه راحتتره
برچسبها: Add new tag
ارسال شده در اجتماعی | 5 دیدگاه »
نوامبر 8, 2008 با mabei
الان که به تاریخ نوشته قبلی ام نگاه می کنم می بینم که بیشتر از یک ماهه که چیزی ننوشتم ! خوب این یعنی کار هر مرد نیست خرمن کوفتن و وبلاگ نویسی مرتب هم اراده محکم میخواد هم وقت کافی برای جمع بندی افکارت. ولی نبودن من برای این همه مدت دلیل دیگه ایی داشت که با یک کم بد شانسی همراه بود.این یعنی فوت پدر بزرگم دقیقا چند روز بعد از اینکه یه مهمون عزیز (یعنی مامان) از ایران اومده بود پیش من!

این یعنی به هم ریختن همه برنامه ها و رفتن به ایران . تو ایرانم که من فقط به زورمی تونستم ایمیلمو چک کنم . ولی وبلاگ نویس های داخلی واقعا ای ول دارند! با اون وضعیت فیلترینگ و اینتر نت های ذغالی وبلاگ نویسی حداقل از نظر من کاری بس سخت و طاقت فرساست و در نتیجه بسیار تحسین برانگیز.
برگردیم به پدر بزرگم. آ دمی که همه عمرش رو زحمت کشید و همیشه هم قانع بود.مثلا اگر یکبار جایی رو میدید (مثلا مشهد که بشدت مورد علاقه اش بود) دیگه حتی فکر رفتن دوباره به اونجارو هم نمیکرد چون به همون یکبار قانع بود. این به نظر من یعنی نهایت لذت بردن از زندگی.
همیشه فکر میکنم که ما الان خوشبخت تر از قدیمی ها هستیم چون اونا با کمبود امکانات رفاهی زندگی سختی رو گذروندندولی باز که فکر میکنم می بینم که اونا زندگی رو خیلی راحت تر از ما می گرفتند و خیلی قانع تر بودند. مثل ما برای کار بهترو خونه بهترو … اینقدر بدو بدو نمی کردند..بعدم زندگی با کمبود امکانات و در طبیعت هم لذت کمی نداره ! اثباتشم لذتی است که توی راهپیمایی کوهستانی و کمپینگ و … وجود دارد.
هر چندکه چند وقت پیش یک مقاله ای می خوندم که نتایجش نشون میداد که احساس خوشبختی آدما تا یک درصد بسیار کمی به وضعیت خانوادگی مالی جسمی موفقیت های تحصیلی یا کاری بستگی دارد و مهمترین عامل تعیین کننده در احساس خوشبختی شخصیت آدمهاست.
به هر حال شاد زندگی کردن و احساس خوشبختی کردن هنری است که همه ندارن ولی حداقل همه می تونند برای یاد گرفتن اون تلاش کنند .
ارسال شده در روزمره | 1 دیدگاه »
سپتامبر 25, 2008 با mabei
حتما شما هم مصاحبه احمدی نژادبا لری کینگ رو دیدید یا شنیدید؟ به نظر من که اصلا مصاحبه جالبی نبود. یعنی منظورم اینه که اصلا توش خلاقیتی درطرح سوالهای جدید دیده نمی شد! شاید تنها سوال جدید این بود که ازش راجع به وضعیت خانوادگی اش سوال کرد که مثلا چند تا بچه داری و از این حرفا…ولی چیزی که ازهمه بدتر بود به نظر من اشاره مجدد به مسئله همجنس گراها بعنوان سوالی در رابطه با حقوق بشر بود! یکی نیست بگه آقا جون حالا ما همه چیمون درسته فقط مونده حقوق همجنس گراها!. البته مسلما حقوق هر کسی (از جمله همجنس گراها) مهم و ارزشمنده ولی مساله همجنس گرایی به جزدر اروپای غربی و قسمتهایی از آمریکای شمالی در اکثر جاهای دنیا تابو حساب میشه چه برسه به خاورمیانه و ایران که به خاطر تعصبات مذهبی این دست مسایل همیشه پیچیده تر به نظر می رسد! تصورشو بکنید که مثلا قانونی هم به نفع حقوق این افراد تنظیم بشه! من مطمئنم به محض علنی شدن این موضوع از خانواده گرفته تا فامیل و در و همسایه همه به خون طرف تشنه میشند وخون طرف مباح میشه! به نظرم راه حل این مشکل فقط گذشت زمانه…
ولی برگردیم به بحث اصلی, کاشکی به جای اشاره به این موضوع بحث رو به آزادی های اجتماعی و حقوق زنان می کشوند که در اکثر کشورهای پیشرفته دنیا یک مساله کاملا حل شده است.
احمدی نژاد به نظرم شعارهای قشنگی داد ولی آبروریزی بود که سارا پیلین رو نمیشناخت! ولی یک چیز تو وجود این آدم هست که من همیشه تحسین کردم و به همه هم توصیه میکنم که یاد بگیرند: اون هم دل و جرات یا بهتر بگیم اعتماد به نفسه ولی حیف…
چیز دیگه ایی که به نظرم جای تامل داره اینه که سیاستمدارای ایرانی همیشه از مترجم برای مصاحبه استفاده می کنند. مساله ایی که توی اکثر کشورهای اطراف از عراق گرفته تا سوریه و اردن ولبنان و از گرجستان گرفته تاآذربایجان و پاکستان کاملا حل شده!بازم افسوس…
ارسال شده در اجتماعی | 1 دیدگاه »